محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
261
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
خصوصا در صبيان و چون اسباب رقت ديگر هم هست مىگويد : أو لسدد يا براى سده است كه در عروق و مجارى بول افتد و بدان سبب اجزاى غليظه محتبس ماند و اجزاى دقيقهء مائيه مستخرج گردد و نشان اين قسم ثقل و تمدد است كه به موضع سده محسوس شود . أو لضعف الكلية يا براى ضعف گرده است چه هرگاه جاذبهء گرده ضعيف شود فضول را از جگر كما ينبغى نميكشد بالضرور آب رقيق برمىآيد . و ضعف دافعهء جگر نيز از اسباب ترقيق بول است ، زيرا كه نفوذ غذا و فضول در اعضا تمام نمىشود مگر به دافعهء عضو منفوذ عنه و جاذبهء منفوذ إليه و ليكن از آنكه وقوع رقت در بول از ضعف دافعهء جگر كمتر واقع مىشود ماتن آن را تبعا للشيخ در اين اسباب معدود ساخته . أو لكثرة شرب الماء يا براى نوشيدن آب بسيار است و رقت بول در اين صورت بنا بر غلبهء اجزاى مائيهء رقيقه بر اجزاى مغلظهء فضليه ظاهر است و تقدم شرب آب كثير و كثرت بول شاهد وى است . أو البرد مع اليبس يا براى سردى و خشكى است ، چه در اين حالت بنا بر تكاثف ماده و تقابض مجارى برنمىآيد مگر آب رقيق و نشان اين نوع ميل بول به كمودت است و نحافت بدن شاهد بودن . أو لطرف لانصراف المادة عن المسلك المسالك المائية يا براى بازگشتن ماده است از مجارى آب ، چه هرگاه ماده مثلا به طرف جلد گرايد يا بسوى دماغ و معده و امعا بالضرور ماء رقيق برمىآيد لعدم ممازجتها بالفضول التي تغلظها و اين صنف از علامات توجه ماده به جهتى از جهات معلوم مىگردد . و أو لاندفاع رطوبات رقيقة يا براى مندفع شدن رطوبات رقيقه است ، چه شك نيست كه آب مشروبه در بدن اگرچه طبخ يابد قوام زائد بر قوام مائيت اكتساب نمىكند مادام كه فضول بدان مختلط نگردد ، پس اگر اين مختلط غليظ بود و به آب برآيد احداث غلظت مىكند در آن و اگر مختلط رقيق بود يا نسبت به مائيت قليل باشد آب رقيق القوام مىبرآيد . حاصل آنكه همچنان كه خروج آب صرف از اسباب رقت است خروج آب مختلط به رطوبات رقيقه يا قليله نيز از آن قبيله است در تغليظ قوام اصلى آب اثر فاحش نمىكند آن را به حيثيتى كه آن را رقيق توان گفت . فائده [ در بيان دلالتهاى بول رقيق ] بول رقيق در امراض حاده دلالت مىكند بر ضعف قوت هاضمه و عدم نضج و گاه دلالت كند بر ضعف سائر قوى حتى كه تصرف نكند در آب البته ، بلكه آب همچنانكه درآيد برآيد . و بول رقيق بر اين صفت در صبيان بدتر از آن است كه در شبان ، بهر آن كه بول طبيعى صبيان بايد كه غليظتر از بول شبان باشد ، پس هرگاه بول صبيان در حميات حاده بغايت رقيق بود از حالت طبيعى بس بعيد باشد و هرچه از حال اصلى دور تر افتد وردى باشد لهذا گفتهاند كه دوام رقت در اينها دليل هلاكت است مگر آنكه علامات صالح و ثبات قوت پيدا بود كه در اين صورت دلالت كند بر حدوث خراج خصوص تحت ناحيهء كبد . و رقت بول در بحران بلا تدريج منذر نبكس باشد . و وجه طبيعى بودن بول صبيان غليظتر از بول شبان از وفور رطوبت و توفير اكل بلا ترتيب ايشان پوشيده نيست . و أما الغليظ لكثرة الأخلاط أو لعدم النضج اما بول غليظ براى كثرت اندفاع اخلاط مىشود يا براى ناپختگى ماده . و بدانند كه كثرت اندفاع اخلاط در بول نمىتواند شد مگر در صورتى كه مادهاى غليظتر نضج يابد و طبيعت آن را بر سبيل بحران دفع نمايد چه ظاهر است كه هرگاه ماده در غايت غلظ بود و نضج در آن راه نيابد اگرچه به قوام معتدل نمىگرايد اما از آن غلظيت تنزل نموده به غلظ ميل مىنمايد كه نضج مادهء اغلظ همين است . بالجمله ماحصل كلام ماتن اين است كه غلظ بول يا از نضج ماده و دفع طبيعت مىشود يا